خرید بک لینک

نوشتن نیاز به درد دارد. یعنی یک جات باید دردش بیاید که بنویسی وگرنه همینطوری الکی هیچ مادرمردهای نه مینویسد و نه نوشتن را انتخاب میکند. مرض داری مگر که بنشینی و خودت را صرف کلمهها کنی و تهاش بشوی گوگول که غر میزد که کسی به فکر ما نیست! البته من شنیدهام کسانی هستند که مثلاً دور هم جمع میشوند و میگویند و میخندند و آن بیرون هم باران است و نمیشود رفت گلگشت برای همین و برای اینکه خوش بگذرد هرکدامشان یک داستان از خودش میسازد و یکیشان هم فرانکنشتاین را میگوید! جل الخالق. من این را اصلاً نمیفهمم. یعنی یکنفر از روی خوشی بردارد بنویسد را من یکی نمیفهمم. بهنظرم کسی که برای لذت مینویسد اصلاً زندگی کردن بلد نیست. از آنطرف هم خودم زندگی کردن بلد نیستم پس از کجا بدانم!

برای من نوشتن مثل ظرف شستن میماند. فکر نمیکنم کسی برای لذت بردارد و ظرف بشوید. من وقتی ظرف میشویم که دیگر ظرفی نمانده باشد و کسی هم نمانده باشد که ظرف بشوید. یعنی وقتی که مجبور باشم. نوشتن هم برای من همینطوری است. وقتی مینویسم که مجبور باشم و ببینم دارم دیوانه میشوم یا اذیت شدهام. در غیر اینصورت ترجیح میدهم اصلاً ننویسم. همانها که از نوشتن لذت میبرند بنویسند بسمان است. دوستان خل و چل و افسرده و پرابلمدار هم کم ندارم خدا را شکر که چپ و راست زیباییهای نثرشان را به رخمان بکشند.

پس نمینویسم و نمینویسم و نمینویسم تا وقتی که همهی ظرفها کثیف باشند و کسی هم نمانده باشد که ظرفی بشوید و مجبور باشم خودم آستینها را بالا بزنم و ظرف بشویم. مثل الان.

برچسب: نویسنده: آرتین نظری تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 17:05

صفحه بندی