چون هیچ یادم نیست که این مقاله را کی ترجمه کردهام، پیش خودم فکر میکنم حتماً هشت ساله بودهام! تازه زبان فرانسه را یاد گرفته بودهام و علاقهی شدیدی به ژرژ سیمنون نشان میدادهام و هرچه که اسم او را بر خود داشته مثل گنجی عزیز میداشتهام. اما حقیقت این است که یکسال تمام تعطیلات عید را به خواندن کتابهای سیمنون گذراندم. با پیپی در دهان و قهوهی فوری فراوان! پیپ دمار از معدهام درآورد و خواندن زیاد گردنم را ناقص کرد! دست شما درد نکند آقای سیمنون! این متن
برچسب:
نویسنده: آرتین نظری
برچسب:
نویسنده: آرتین نظری
چون هیچ یادم نیست که این مقاله را کی ترجمه کردهام، پیش خودم فکر میکنم حتماً هشت ساله بودهام! تازه زبان فرانسه را یاد گرفته بودهام و علاقهی شدیدی به ژرژ سیمنون نشان میدادهام و هرچه که اسم او را
برچسب:
نویسنده: آرتین نظری
پنج شش سال پیش، آنی لیبوویتز و عکاسیاش و رابطهاش با سوزان سانتاگ برای ما خیلی جذاب بود و هرچیزی که به لیبوویتز ربط داشت به ما هم ربط داشت. مثل هرچیزی که به بوکوفسکی، دیلن، وارهول یا آلن ربط داشت و برای ما خودِ زندگی بود و حتا از زندگی هم مهمتر بود.
حالا داشتم کتابهایم را میریختم دور که دیدم در همان سالها، کتابی از آنی لیبوویتز را ترجمه کردهام که مربوط میشود به حرفهایش درباره
برچسب: یوکو,
نویسنده: آرتین نظری
برچسب:
نویسنده: آرتین نظری
برچسب:
نویسنده: آرتین نظری
برچسب:
نویسنده: آرتین نظری
برچسب:
نویسنده: آرتین نظری
برچسب:
نویسنده: آرتین نظری
برچسب:
نویسنده: آرتین نظری
برچسب:
نویسنده: آرتین نظری
شعری کوچک
که همهجا جا میشود:
در این کوچهی باریک
در این فنجان چای
در دلِ تو!
برچسب:
نویسنده: آرتین نظری
برچسب:
نویسنده: آرتین نظری