
از همه که نه، اما من واقعاً از شما انتظار دارم که وقت شادکامی و شادابی و شادمانی، اینقدر بیشعور نباشی و یادت باشد زمانی بود که نه کامت شاد بود نه آبت شاد بود و نه مانت شاد بود و در آن زمان، ما رفیقِ غم و غصه و درد و مرضات بودیم و شانهای بودیم که اندوهات را رویش گریه میکردی بیصاحاب شده! درست نیست که حالا فراموش کنی و سرت به کار خودت باشد و یادی از ما نکنی ای فرشتهی مغضوبِ خدا! ...
ادامه مطلب
خیلیچیزها را هم کشف میکنیم و از کشفشان متعجب میشویم و بعد مثل یک بیماری باهاشون زندگی میکنیم. مثل وقتی که فهمیدیم زندگیمان به انتظار گذشته است. بعد به جای اینکه دیگر منتظر نباشیم، یاد گرفتیم چهطور منتظر باشیم که دردش کمتر باشد. در اصل، ما هرکاری میکنیم که دردش کمتر باشد. شما هم سختاش نکن ...
ادامه مطلب
از همه که نه، اما من واقعاً از شما انتظار دارم که وقت شادکامی و شادابی و شادمانی، اینقدر بیشعور نباشی و یادت باشد زمانی بود که نه کامت شاد بود نه آبت شاد بود و نه مانت شاد بود و در آن زمان، ما رفیقِ غم و غصه و درد و مرضات بودیم و شانهای بودیم که اندوهات را رویش گریه میکردی بیصاحاب شده! درست...
ادامه مطلب
خب برگشتیم خانه چون هوا بهطرز شرمآوری گرم بود. بهنوبت رفتیم حمام و بعد غمگین ولو شدیم روی مبل و سیگار کشیدیم و با چشمهای چپشده به دود سیگارمان نگاه کردیم و کمی حرفهای غمگنانه زدیم دراینباره که دنیا به هیچ دردی نمیخورد و آدمها از وقتی عقلرس میشوند – یا حتا زودتر – فقط ناامیدانه سعی میکن...
ادامه مطلب
دیگر خیلی کم از اتفاقات اطرافم خوشحال میشوم. نمیدانم از کی این اتفاق افتاد و البته یککمی میدانم که بهخاطر باج دادن به آدمهای اطرافم بوده. آنقدر سعی کردم در حضورشان خودم را حذف کنم و در خدمتشان باشم که دیگر نمیدانم از چی خوشم میآید و از چی بدم میآید. مگر اینکه کسی کنارم باشد و از روی احساسات او، من هم واکنش نشان بدهم! اما وقتی باب دیلن نوبل ادبیات 2016 را برد احتیاج به کسی نداشتم تا بفهمم از اعماق وجود خوشحالم. من سالهاست که با دیلن زندگی میکنم و جفتمان راضی هستیم. آنقدر هم خوشحال بودم که اصلاً خبر نداشتم ممکن است بعضیها با این ا...
ادامه مطلب
ما میتوانیم همدیگر را بشناسیم و پیدا کنیم و خیلی راحت با همدیگر کنار بیاییم چون هرکسی مثل ما نیست و خوب یا بد، تعدادمان زیاد هم نیست. برای همین صدای همدیگر را که میشنویم میفهمیم که مثل هم هستیم و اتفاق نادری افتاده است که داریم با همدیگر حرف میزنیم. درخواستی هم اگر داریم چیز زیادی نیست. در حد چند کلمه است که یکیمان بنویسد و دیگری بخواند و یا آهنگی ترانهای چیزی که یکی بنوازد یا بسراید. همین. اینچیزها هیچ سخت نیست و ما اگر از روز اول بدانیم که رعایت همین قوانین آسان و فهمیدن همین حرفهای ساده چه لذت بزرگی را نصیبمان میکند دیگر حواسم...
ادامه مطلب